تنهاترین تنها
می خواهم زیر باران بروم تاکسی اشک ها و چشمان سرخم را نبیند می خواهم زیر باران بروم تا دلم از غصه و کینه پاک شود می خواهم زیر باران بروم تا با ابر ها و قطرات باران درد دل کنم و از دلتنگی هایم بگویم می خواهم زیر باران بروم تا همچون ابر ببارم تا تمام شوم می خواهم زیر باران بروم تا به آسمان خیره شوم و به عظمت خدا پی ببرم می خواهم زیر باران بروم در هنگامی که ماه و ستارگان همچون الماس می درخشند می خواهم زیر باران بروم تا شاید ............... شب یلدای من ، شب دوری من 
کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش
را از نگاهش می توان خواند
کاش برای حرف زدن
نیازی به صحبت کردن نداشتیم
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلبها در چهره بود
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم
سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست
سکوتی را که یک نفر بفهمد
بهتر از هزار فریادی است که هیچ کس نفهمد
سکوتی که سرشار از ناگفته هاست
ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد دارد
دنیا را ببین ...
بچه بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ شده ایم از چشمهایمان اشک می آید!
بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن
بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه
بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم
بزرگ شدیم تو خلوت اشک می ریزیم
بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه
بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم
بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی
بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم
بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن
بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که
اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه
کاش هنوزم همه رو
به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم
بچه که بودیم اگه با کسی
دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت
بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم
بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم
بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه
بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه
بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم
بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم
بزرگ که شدیم همش تو خیالمون برمیگردیم به بچگی
بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند
بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچ کس نمی فهمد
بچه بودیم دوستیامون تا نداشت
بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره
بچه که بودیم بچه بودیم
بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ، دیگه همون بچه هم نیستیم
شاید به روی خودمون نیاریم
ولی همیشه ذهنمون پر از این آرزوست که :
ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدیم
و هنوزم تو عالم بچگی بودیم
همون دوران بچگی هایی که پر از عشق بود و شور و نشاط و سرزندگی ...
شب غم و تنهایی من
شب عشق ، شب ...ا
خداوندا ، تو می دانی چه تنهایم
تو می دانی سکوتم را چه فریادم
پر از عشقم ، پر از دردم
چه کنم که با دردم آرامی ندارم
این درد همان دردیست که درمان آن را طبیبان هم ندانند
خداوندا خداوندا ... ا
شب یلدای من پایان ندارد
رهایم کن از این صحرای دوری ...ا 
از این همه در به دری از گردش چرخ زمون
دلم گرفت از ادما از آدمای مهربون
از این مترسکهای بد از همدلهای همزبون
تو هم که بی صدا شدی آهای خدای آسمون
آهای خدای عاشقا توئی فقط دلخوشیمون
آره دلم خیلی پره از غمهای رنگ و و وارنگ
از جمله دوست دارم دروغهای خیلی قشنگ
دلم گرفت از این روزها از ادما از آدمای مهربون
کاش که یکی بود روی دلتنگی هام
هیشکی به فکر من و این دلم نیست
کاشکی یکی بود که به خاطر من
به خاطر من یه قدم بر می داشت
درد دل هامو پیش کی بخونم
تا که یه روزی واسه ی همیشه
غصه ها رو از تو دلم برونم
آهای خدا
آهای خدای مهربون ، آی خالق هفت آسمون
تا به امید تو دلم ، نشه دوباره نصفه جون
خسته شده دلم از این زمونه
کسی که نیست تا واسه ی همیشه
بیاد و با من و دلم بمونه
درد دل هامو پیش کی بخونم
تا که یه روزی واسه ی همیشه
غصه ها رو از تو دلم برونم
آهای خدا
آهای خدای مهربون ، آی خالق هفت آسمون
تا به امید تو دلم ، نشه دوباره نصفه جون
| Design By : Pars Skin |
