تنهاترین تنها

هر چه گشتیم

در این شهر نبود اهل دلی

که بداند غم دلتنگی و تنهایی ما

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی ۱۴۰۱ساعت 8:39 توسط یاس|

اگر یک روز از من بپرسند

قوی‌ ترین زنان دنیا چه کسانی هستند ؟

جواب می‌ دهم

زنانی که تنهایی را یاد گرفته‌ اند …

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی ۱۴۰۱ساعت 8:36 توسط یاس|

ای سکوت و تنهایی من

بگو با من

از قصه آشنایی مان

بشکن خلوت دیوارها را

نابود کن حرمت کنج ها را

در خودت فریاد بزن

و مرا با خودت یکی کن

من یک عمر است

به امید صدای تو زنده ام

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی ۱۴۰۱ساعت 8:34 توسط یاس|

آخ که چه می ترسم

از این تنهایی عمیق

از صداهای درون

و نفس های رفیق

بودن با کسی که

تو را نخواهد

بدتر از تنهایی

عذاب آور است

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی ۱۴۰۱ساعت 8:32 توسط یاس|

امشب رها از زمان !
تنها به تو می اندیشم . . .
آهنگ های تکراری !
خاطرات تکراری !
و اشک های تکراری !
تکرار در بودن تو که هیچ گاه تکراری نمی شود !
این بی نهایت من است . . .

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی ۱۴۰۱ساعت 8:21 توسط یاس|

مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی
شب هجرم چه می‌پرسی که روز وصل حیرانم

شبان آهسته می‌نالم مگر دردم نهان ماند
به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی ۱۴۰۱ساعت 8:19 توسط یاس|

حکایت شب هجران و روز تنهایی
زمن بپرس، که شب تا بروز بیدارم

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی ۱۴۰۱ساعت 8:18 توسط یاس|

من به زیبایی مهتاب قسم خوردم و به تلخی این خاطره ها…
به غروبی که گذشت
به طلوعی که دمید
به صدای شبِ تنهایی و غم
که به جایی نرسید
که تو برمیگردی
و من از هجمه ی تنهایی و بی مهری این شهر شلوغ
می توانم به جهان تو پناهنده شوم…

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی ۱۴۰۱ساعت 8:15 توسط یاس|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
Design By : Pars Skin