تنهاترین تنها

تو غربتم، چه تنها

نشی تو مثل ِ مَنها

نه دوست و آشِنایی

که دردمو بدونه

نه عشق ِ موندگاری

که تا ابَد بمونه

حتا پرنده ها که

بی دون و آب و لونَن

قدر ِ هَمو همیشه

تو زندگی میدونن

تو غربتم، چه تنها

نشی تو مثل ِ مَنها

اینجا دل ِ آدما

یخ شده، از سنگ شده

برای اون قدیما

دل ِ همه تنگ شده

بگو چه فایده داره

دل ِ همو شکستن؟

برای زنده موندن

به واژه دل نَبَستن؟

تو غربتم، چه تنها

نشی تو مثل ِ مَنها

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۱ساعت 18:14 توسط یاس|

چند خط می نویسم . چند خط فکر میکنم . چند خط بغض میکنم . چند خط سکوت را مزه می کنم و ...

همه من خلاصه شده در این چند سطر . اما آنچه نانوشته ماند درون دلم است باید خواندش از زبان نگاهم . اینجا من می نویسم :

خودم را . لحظه هایم را .عصبانیتم را . دلتنگی هایم را . غرغرهایم را . گله هایی که هیچگاه بر زبان آورده نمی شوند و مدام نوشته می شوند .

چیزهایی که روزی آزارم می داده . خودم را . تورا . او را . همه را . هر جور دلم بخواهد می نویسم تا آرامم کند .

وقتی صدا کم می آورم ، وقتی دردم می گیرد ، وقتی بغض می کنم ، وقتی می میرم ،

هر کس دلش گرفته است از اینجا برود اینجا اتاق خاطرات ترک خورده من است از شناختن و سناخته شدن بیزارم

آدما وقتی همو می شناسن از کنار هم رد میشن ساده ، بی احساس ، بی فکر .

پس سعی کن منو بشناسی بگذار و بگذر این گذشته هت غریب نیستند من به نداشتن ها و از دست دادن ها عادت دارم .

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر ۱۴۰۱ساعت 23:44 توسط یاس|

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند
سخت بالا بروی ساده بیایی پایین
قصه تلخ مرا سر سره ها می فهمند

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر ۱۴۰۱ساعت 23:18 توسط یاس|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
Design By : Pars Skin