تنهاترین تنها

در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی

هر کس آزار من زار پسندید ولی
نپسندید دل زار من آزار کسی

آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد
هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 6:11 توسط یاس|

زیباترین حرفت را بگو
شکنجه‌ پنهانِ سکوتت را آشکاره کن
و هراس مدار از آن که بگویند
ترانه‌ ای بیهوده می‌ خوانید
چرا که ترانه‌ ما
ترانه‌ بیهودگی نیست
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 6:7 توسط یاس|

من خدا را دارم
کوله بارم بر دوش
سفری می باید
سفری تا ته تنهایی محض
هر کجا لرزیدم
هر کجا ترسیدم
فقط و فقط گفتم
“من خدا را دارم”

نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 1:18 توسط یاس|

فقط خداست که …
میشود با دهان بسته صدایش کرد…
میشود با پای شکسته هم به سراغش رفت…
تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر برمیدارد…
تنهاکسی است که وقتی همه رفتند میماند…
وقتی همه پشت کردند آغوش میگشاید…
وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت میشود…
و تنها سلطانیست که …
دلش با بخشیدن آرام می گیرد، نه با تنبیه کردن…!
همیشه و همه جا …

نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 1:16 توسط یاس|

صبح است… یاس را باید کاشت
توی گلدان ظریفی که پر از عطر خداست و سپس گلدان را روی یک میز گذاشت
پرده ها را باید پس زد و به خورشید فضا داد که آرام بتابد بر آن …
آن زمان خواهی دید با شمیم گل یاس، تو چه احساس قشنگی داری و درخشان شدن برگ گیاه، چه تماشا دارد!
در دلت بوته ای از یاس بکار … یاسی از عاطفه، امید، محبت، ادراک و بدان بی تردید زندگی با تو سر مهر و وفا خواهد داشت …

نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 1:15 توسط یاس|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
Design By : Pars Skin