تنهاترین تنها
خواستم کمی از دلتنگی هایم برایت بگویم از نبودنت ولی پدر، نبودنت که نوشتن ندارد… درد دارد، درد ، درد …. می گن دخترا عزیز دوردونه بابان…. می گن دخترا بابایی ان….. آره منم عزیز دوردونه بابام بودم ٬ منم بابایی بودم… اما اصلا تو این فکر نبودم که قراره به این زودی تکیه گاهمو ٬ پشت و پناهمو ٬ عزیزم رو ٬ بابام رو از دست بدم…. باورش ٬ درکش ٬ تحملش خیلی برام سخته هنوز که هنوزه نتونستم فراموش کنم برای یه دختر که عزیز باباست اینکه لحظه های آخر پدرش بالای سرش باشه ٬ دستاش تو دستش باشه اما نتونه هیچ کاری براش بکنه خیلی دردناکه حالم و احساساتم با گفتن کلمات بیان نمی شه ٬ دردی که کشیدم و می کشم برای گفتنش کلمات هم کمن خیلی کم… بابا دوستت دارم و همیشه به یادتم 😭😭😭
| Design By : Pars Skin |
