تنهاترین تنها

من به زیبایی مهتاب قسم خوردم و به تلخی این خاطره ها…
به غروبی که گذشت
به طلوعی که دمید
به صدای شبِ تنهایی و غم
که به جایی نرسید
که تو برمیگردی
و من از هجمه ی تنهایی و بی مهری این شهر شلوغ
می توانم به جهان تو پناهنده شوم…

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی ۱۴۰۱ساعت 8:15 توسط یاس|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
Design By : Pars Skin